گفت‌وگوی سیاسی شنبه تا چهارشنبه از ساعت ساعت 17:30 به مدت 60 دقیقه

رادیو گفت و گو

گفت و گوي سياسي

یك رزمنده مدافع حرم: آنجا به حقیقت صحنه‌هایی از کربلا را دیدیم

وحید جودکی در خصوص شهادت دوست خود حاج عبدالله گفت: چه خوب است آدم شب تاسوعا شهید شود و دقیقاً حاج عبدالله شب تاسوعا شهید شد آن هم در شرایطی که به حقیقت صحنه‌هایی از کربلا را می‌شد دید.

1396/04/11
|
15:15
|

برنامه این هفته «روشن‌تر از ماه» رادیو گفت و گو با حضور مهمانان وحید جودکی (مدافع حرم)، مهناز عدالت (همسر وحید جودکی)، امیرعباس و ابوالفضل جودکی (فرزندان وحید جودکی)، و با اجرای جواد تشکری برگزار شد.

زمان اعزام فرزند دومم تازه به دنیا آمده بود او را در بیمارستان دیدم و اعزام شدم

در ابتدای برنامه جودکی در خصوص علت و نحوه اعزام خود صحبت کرد و گفت: از سال 91 خیلی تلاش کردم جزو نوکران بی‌بی باشم و حرفم را با عملم نشان دهم و اولین بار که پاسپورتم را بردم خندیدند و گفتند ما خودمان دنبال این هستیم برویم شما با پاسپورت آمدید! تا اینکه قسمت شد و حتی آن زمانی که سال 93 برای اولین بار اعزام شدم فرزند دومم را در بیمارستان تحویلم دادند و من به همسرم تحویل دادم و اعزام شدم. زمانی که اولین بار اعزام شدم به عنوان مأموریت رفتم و خبر نداشتند، وقتی که ایران آمدم متوجه شدند و برای بارهای بعدی به خاطر نارضایتی مادر کارم سخت شد هرچند می‌دانستم در دلش راضیست و در نهایت هم اجازه داد.

وی افزود: ارادت به اهل‌بیت با حرف نیست و با عمل است و هر کاری کردم که به اینجا برسم که ببینم با خودم چند چند هستم، اگر قرار است فقط در حدّ حرف باشد خیلی‌ها خوب حرف می‌زنند ولی می‌خواستم ببینم در عمل پای حرفهایم هستم یا خیر.

در ابتدا به اعزام همسرم راضی نبودم ولی از حضرت زینب(س) کمک می‌خواستم

مهناز عدالت همسر مدافع حرم درباره عکس‌‌العمل‌ خود هنگام اعزام همسرش بیان داشت: ابتدا به ما نمی‌گفتند و من هم با فرزندان کوچکی که دارم راضی نبودم ولی باید کنار آمد چون راه حق را می‌روند و از حضرت زینب(س) کمک خواستم. در هیئتی که مراسم امام حسین(ع) بودم دوست همسرم مطرح کردند که مدافع حرم شوند و وقتی خانه آمدیم همسرم گفت که می‌خواهم ثبت‌نام کنم و بروم و من گفتم که اجازه نمی‌دهم بروی. همسرم گفت اگر خود حضرت زینب(س) بخواهد چنان جور می‌کند که خود شما هم رضایت به رفتن من بدهید و با تلاشهای زیادی که برای آموزش و اعزام کردند رفتنشان جور شد.

همسرم کمبودی از لحاظ مالی ندارد و تنها به عشق اهل‌بیت به سوریه رفت

وی ادامه داد: فرزندان کوچکم در زمان نبودن همسرم خیلی بی‌قراری می‌کردند و یکی از آنها مدام گریه می‌کرد و می‌گفت فقط پدرم سالم برگردد، حرف دیگران هم اذیت می‌کرد و نمی‌شد جوابی به آنها بدهم. در زمان نبودن همسرم تربیت فرزندان هم سخت‌تر است و در میان تمام این سختی‌ها فکر می‌کنم که حضرت زینب(س) در کربلا چه کشید و می‌دانم الان خدا مرا امتحان می‌کند و از حضرت زینب(س) کمک می‌خواستم که طوری رفتار نکنم که دلشان را بسوزانم و شرمنده‌شان شوم. همسرم کمبودی از لحاظ مالی ندارد ولی می‌خواست عشق خود را به حضرت ابوالفضل (ع) و خاندان پیامبر(ص) ثابت کند.

مجری برنامه از خانم عدالت سؤال کرد: آیا حس نمی‌کنید در چندسال اخیری که همسرتان به سوریه اعزام می‌شوند زندگی مشترکی که داشتید از زمان پیمانش مستحکم‌تر شده است؟

وی پاسخ داد: چرا، واقعاً عالی‌تر شده است و وقتی فکر می‌کنم با کسی که امام حسین(ع) انتخابش کرده زندگی می‌کنم زندگی و آرامش آن خیلی بهتر است هرچند استرس هست اما این استرس در راه اهل‌بیت است.

جودکی خاطره‌ای از سید مصطفی موسوی جوان‌ترین شهید مدافع حرم تعریف کرد و گفت: یک روز به او گفتم سید دختری که حجابش را رعایت نمی‌کند چرا باید خود را به خطر بیندازی؟ او که جوانی 19 ساله بود می‌گفت هرطور که باشند غیرتم قبول نمی‌کند که یک غریبه از کشوری دیگر بالای سر آنها بیاید.

وی خاطره‌ای نیز از شرایط جنگ گفت و بیان داشت: قرار بود یک بلندی را بگیریم و حرکت کردم یک آیه به ما یاد داده بودند که اگر بخوانیم غیب می‌شویم، آن موقع به منطقه‌ای رسیدم که شدیداً زیر آتش دشمن بود و آن لحظه آن آیه را که درست حفظ نبودم خواندم که تیر نخورد و با لطف خدا تپه را گرفتیم.

رزمنده‌ها در اوج درگیری‌ هم می‌خندیدند و شوخی می‌کردند

او ادامه داد: در اوج درگیری‌ با اینکه بسیاری از رزمنده‌ها جوان بودند و تا قبل از این جنگی ندیده بودند اما می‌خندیدند و آن لحظات هم شوخی می‌کردند و شبی که واقعاً محاصره شده بودیم فرمانده کار ابتکاری انجام داد و گفت جمع شوید و بگویید حیدر... حیدر... و آن وقت واقعاً ورق به نفع ما برگشت.

آنجا به حقیقت صحنه‌هایی از کربلا را دیدیم

او در خصوص شهادت دوست خود حاج عبدالله گفت: عبدالله گفته بود که جنگ ما به تاسوعا می‌افتد و چه خوب است آدم شب تاسوعا شهید شود و دقیقاً حاج عبدالله شب تاسوعا شهید شد آن هم در شرایطی که به حقیقت صحنه‌هایی از کربلا را می‌شد دید و برادر روی پای برادرش بود و او را عقب آوردیم.

یکی از فرمانده‌ها آنجا لباس‌های ما را می‌شست و پوتین ما را واکس می‌زد

جودکی ضمن تعریف خاطره‌ای از یک فرمانده اظهار داشت: یکی از فرماندهان سن بالایی داشت و همیشه به نماز شب می‌ایستاد و وقتی از شناسایی و عملیات برمی‌گشتیم لباسهای ما را می‌شست و پوتین‌های ما را واکس می‌زد و وسایلمان را مرتب می‌کرد، من تا زمانی که ایشان شهید شدند و داعشی‌ها سر او را بریدند نمی‌دانستم که فرمانده یک محور در آن حوزه عملیاتی هستند و وقتی بزرگواری‌اش را فهمیدم شرمنده شدم و احساس حقارت کردم و او به مزد و پاداش خود رسید و مثل ارباب خود بی‌سر شهید شد.

دسترسی سریع
گفت و گوی سیاسی